رشيد الدين فضل الله همدانى

43

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

نسپردند و تمرّد و مقاومت پيش گرفتند و به جنگ و خصومت باز ايستادند ، و به هيچ وجه بيرون نمىآمدند . و اغوز « 1 » ده هزار مرد به قرب اصفهان « 2 » بگذاشت تا اگر بيرون آيند به جنگ مستعد باشند و جنگ كنند ، و به هر مدّتى آن ده هزار مرد را همان مقدار عوض مىفرستادند و ديگران را مىخواندند ، و ديگر لشكرها در ولايت اصفهان تاختن مىكردند ، و مدّت سه سال اغوز در آن ولايت بود ، و آن ولايت را غارت و تاراج مىكرد . بعد از سه سال تمامت لشكر بر در اصفهان جمع شدند و هفت شبانروز با لشكر اصفهان جنگ كردند . يك نيمه لشكر روزى و يك نيمه روزى ديگر ، و همچنين تا هفت شبانروز تمام شد . چون فايده نبود قراسولك « 3 » كه پيشواى كار اغوز بود و در چنين كار معتمد عليه پيش پدر خود بوشى خواجه « 4 » رفت ، كنكاج كرد كه چنين جنگهاى عظيم رفت و به هيچ‌گونه اصفهان نمىتوانيم گرفتن . در اين باب درى بر ما بگشاى و كار ما را تدبيرى انديشه كن . بوشى خواجه چون اين حال از [ پسر ] خود گوش كرد با او گفت كه با ديوار جنگ كردن هيچ فايده ندهد . چون شما [ تير ] بر ديوار مىزنيد ، و ايشان بر مرد و اسپ هراينه زخم ايشان كارگر آيد و از آن شما كارگر نيايد . چارهء اين كار آن است كه يك نيمه از لشكر جايى چنان پنهان شوند كه نظر اهل اصفهان بر ايشان نيايد و به هيچ وجه محسوس نگردند كه در آن قرب لشكرى هست يا نه ؛ و نيمهء ديگر به در اصفهان به جنگ باز ايستند . اگر ايشان بيرون نيايند ، ديوارهاى باغات و خانه‌هاى ايشان كه بيرون شهر باشد مىاندازيد و هامون مىكنيد تا ايشان بيرون آيند . بعد از آن طريق آن باشد كه لشكرها به هزيمت باز پس آيند و مىگريزند ، و ايشان بر عقب مىآيند . چون پاره‌اى راه از شهر

--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Isfah n ( 3 ) . Qar Suluk ( 4 ) . Busi - Hoga